۱۳۸۹ شهریور ۶, شنبه

از خیلِ تماشاییان

وبلاگ‌نویسی ایرانی حالا دیگر این‌قدر گسترده شده که نه به راحتی نمی‌شود از آن آماری به‌دست داد و نه می‌شود آن‌را دسته‌بندی موضوعی-مضمونی کرد.سال‌ها قبل سال 79-80 که تازه پرشین بلاگ آمده بود و توی همین بلاگر به سختی می‌شد فارسی نوشت جامعه‌ی کوچک و قابل شناختی بود. ادبیات‌چی‌ها هم‌دیگر را می‌شناختند و روزنوشت‌نویس‌ها هم‌دیگر را و راه باز کردن به خیل هر کدام خیلی راحت بود.
از وقتی به جمعِ جامعه‌ی وبلاگ‌نویسان کوه خودم را اضافه‌ کردم! -والبته پس از سال‌ها تجربه‌ی وبلاگ‌پراکنی!- با چیز جالبی روبه‌رو شدم. دیدم دیگر توی هر صنفی کلونی‌های خاص خودش و البته خیلی‌ها هم جمع‌ها تخصصی و حرفه‌ای حقیقی دارند که از همین ارتباطات مجازی سرچشمه گرفته.
در جمع‌ کوه‌نویسان اما توقع من با رابطه ی واقعی فرهنگی که بین آن‌ها برقرار است نخواند. در ابتدا بودند وبلاگ‌هایی که فخیمانه می‌نوشتند.  بعضی هم روزانه‌های خودشان را می‌نوشتند. برخی تخصصی‌تر و بعضی گزارش‌های صعودشان را. تا این مراسم صعود قلم. داستانی که مثل تمام هم‌آیی‌های مجازی برای خودش ویژگی داشت. و خوب هم بود و حالا بعد از آن ماجرا عده‌ای که بزرگتر بودند و دلشان می‌خواست چهره‌ی متین صعودهای جمعی و هم‌آیی‌های نسبتا فرهنگی مخدوش نشود نقد نوشتند. حالا به هر بهانه و به هر دلیلی. ماجرا تازه از این جا شروع شد.
من همه‌ی ماجرا می‌گذارم به پای تقابل دو نسل. نسل جوان‌ترها و پیرترها -به‌معنای کسانی که دیگر جوانی نمی‌کنند- این در نوع خودش هیچ عیبی نداشت. می‌توانست به یک مکالمه تبدیل شود.
این وسط اما سیکلی معیوب آغاز شد که انگار تمامی ندارد و این میان  عصبانیت لفظ و این تندی‌های کلامی و نوشتاری از همه‌چیز ناراحت‌کننده‌تر است. نمی‌إانم. چرا این‌قدر باید عصبانی باشند همه. آن‌ هم کسانی که حول کوه و نوشتن جمع شده‌اند. چرا یک گفت‌وگوی سالم شکل نمی‌بندد؟ حتا از این میان سخنان پدرانه‌ی یکی هم سو برداشت می‌شود و یک نوازش لطیف با مشتی سنگ جواب داده می‌شود؟ یک نهیب دوستانه با پرخاشی عصبی؛ یک کلمه‌ی نرم با کلمه‌‌ای سخت. و بعد حکما جواب مشتی سنگ، جواب پرخاش عصبی، جواب کلمات سخت...
اتفاق صعود قلم امسال برای جامعه‌شناسان اجتماع مجازی کیس جالبی باید باشد. اگر کسی تحلیل کند این رفتار غریب را.
برای من که تازه به جمع عشق‌کوه‌های مجازی پیوسته بودم این سنگین بود. این باور نکردنی.

۱۳۸۹ مرداد ۱۵, جمعه

بانوي ايراني بر فراز موستاق آتا


طیبه آذرشین كوهنورد باشگاه كوهنوردي امید موفق به صعود قله 7546 متري مستاق آتا در كشور چين شد.



تیم مستقل کوهنوردان ایرانی به قله‌ی 7546 متری موستاق آتا صعود کردند.
این تیم 8 نفره به سرپرستی حسن نجاریان، هیمالیانورد نامی ایران، روز دوم مرداد، ایران را به مقصد استان سین کیانگ چین ترک کردند و از روز پنجم مرداد عملا فعالیت کوهنوردی خود را بر قله موستاق اتا آغاز کردند.

آنها در زمان کوتاه 9 روز با برقراری کمپ‌های بالاتر و انجام هم هوایی، خود را برای صعود نهایی آماده کرده و نهایتا ساعت 4 صبح 14 مرداد با خروج از کمپ سوم در ارتفاع 6800متر، حمله نهایی خود را به سمت قله آغاز کردند و در ساعت 12 ظهر به وقت محلی 5 نفر توانستند بر فراز قله 7564 متری موستاق آتا بایستند.
حسن نجاریان، طیبه آذرشین، سعید دادخواه ، سیامک حسن‌نژادی و مصطفی احسان‌پور کوه‌نوردانی بودند که موفق به فتح این قله‌ی رفیع شدند. همچنین سه تن دیگر از اعضای این گروه به نام‌های علی اصغر علی‌محمدی، حسین بلندی و امیر دیوسالار نیز توانستند تا ارتفاع بالای 7000متر صعود کنند. بر اساس آخرین تماس‌ها با سرپرست تیم، همگی کوه‌نوردان در سلامت کامل به سر می‌برند.

۱۳۸۹ مرداد ۲, شنبه

مارگون

به هر کسی که می‌پرسه مارگون یعنی چی؟ می‌گه یعنی مثل مار‍! حالا درست باشه یا نه. مارگون توی کوه‌های بختیاریه. جایی میان دره‌ها.
یک سفر ملایم و دوست‌داشتنی به شیراز. و جدای آن شور و طراوتی که روز جمعه اول مرداد توی مارگون تجربه کردیم. نیمی از این شور به خاطر حضور مردم بود و نیم بزرگترش به‌خاطر آب و کوه.
خاطره‌ی پرواز از مسیری که تا به‌حال نپریده بودم یعنی پرواز شرقی‌ـ‌غربی و پریدن از روی دریاچة ی مهارلو را هم به لذت این سفر اضاف کنید.

۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه

تاریخ از یال دماوند آمده پایین

 آسید علی میرافضلی این شعرو برای دماوند گفته. بر سیاق قدما ولی با شیرینی و لطافت امروز. شعر رو هم به دکتر نصرالله پورجوادی تقدیم کرده بعدا. توی دماوند این شعر تو یادم بود و تک پیتی از شاهکار محمدعلی جوشایی عزیز: تاریخ از یال دماوند آمده پایین / دارند می‌رقصند در ویرانه‌های شوش

دماوندیه / سیدعلی میرافضلی

امسال عجب پير شدي پير دماوند
يالي بتكان، سلسله برگير دماوند
آيا دلت آزرده نشد زين همه بي ربط
يا خسته ازين لعنت و تحقير، دماوند؟
جز ياوه درين شهر سيه‌روي چه ديدي؟
جز ياوه درين شهر سرازير، دماوند؟
بس دانه بپاشيدي و اين مورچگان را
يك‌ جو شكم هرزه نشد سير دماوند
...
افسوس نمي‌آيد و اي كاش مي‌آمد
در شيوه رفتار تو  تغيير، دماوند !
...
تا چند فرو خفتنت اين‌سان به تجاهل؟
تا چندت پا بسته به زنجير دماوند؟
...
سيمرغ تو كو؟ تا پر تدبير بسايد
بر روح من، اين زخمي تقدير، دماوند
دجّال، خر خويش سوارست و سبب چيست
منجي مرا اين همه تأخير؟ دماوند
ضحّاك، دمار از نفس خلق بر آورد
خواب است فريدون جهانگير دماوند
...
از طرف كلاهت بفرست ابر بلندي
بگذار برين منظره تأثير دماوند
هر چند كه باران اسيدست، فرو ريز
دلگـيرم دلگـيرم دلگـير، دماوند!




محمد علی جوشایی

ما کیستیم آوار صد آتشگه خاموش
اشکال معنی دار گور بی‌بی آذرنوش

ما حلقه‌های حسرت اشکانیان در چشم
ما ناله‌های نفرت کلدانیان در گوش

 ما نعره های اسکندران در حلقمان مدفون
 ما بوی اسبان عرب از خاکمان در جوش
       
 تکرار کن فرزند من، دارا ... حشیش...آهن
تکرار کن...با...با فرو  می ریزد این آغوش

تاریخ   از   یال   دماوند   آمده   پایین   
اعراب می‌رقصند در ویرانه‌های شوش

ای خون ساسانی داغ از ما چه می‌خواهی
رستم نمی زایند مامان های مشکی‌پوش



۱۳۸۹ تیر ۱۵, سه‌شنبه

كوهنوردان کرمانی در راه صعود به قله‌ی 7546 متري «موستاق‌آتا» چین





  در پی صعود دماوند گروه کوهنوردی امید
كوهنوردان کرمانی در راه صعود به قله‌ی 7546 متري «موستاق‌آتا» چین



پس از چندین برنامه‌ی آمادگی گروه کوه‌نوردی امید کرمان هفته‌ی گذشته موفق به صعود به دماوند شد. این برنامه‌ی صعود که جهت آمادگی یکی از اعضای این گروه جهت صعود به قله 7546 متري مستاق‌آتا نیز بود به سرپرستی مهدی حسینی‌نسب انجام شد. طیبه‌ آذرشین، مربی و داور سنگ‌نوردی قرار است در مردادماه امسال به همراه یک تیم کشوری به این قله که در چین قرار دارد صعود کند.

علاوه بر آذرشین یک کوه‌نورد دیگر کرمانی نیز به همراه تيم كوهنوردي سازمان بسيج دانشجويي در همین زمان به قله‌ی موستاق‌آتا   صعود خواهد کرد.  عيسي ميرشكاري کوهنورد جیرفتی به همراه 15 کوهنورد دیگر به چین راهی خواهد شد.

قابل ذکر است در خردادماه امسال در جریان مراسم اختتامیه ی اولین همایش ملی راهبردی، به همراه مسئولان کارگروه صعودهای ورزشی هیئت ها، نمایندگان داوران، طراحان، مربیان، پیش کسوتان، خادمان و عوامل کارگروه صعودهای ورزشی فدراسیون از طیبه آذرشین به عنوان یکی از  فعالان صعودهای ورزشی با لوح تقدیر و هدایایی تقدیر به عمل آمد.

۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه

دماوندیه

ذوق دماوند از 3هفته پیش توی رگ‌هایمان می‌دوید. تا بالاخره روز چهارشنبه2تیر 89 وقتی که من رسیدم راه‌آهن و با گروه 3نفری بچه‌های باقطار رسیده همراه شدم این ذوق باز شد و مزه‌اش کامم را یک‌شیرینی کرد که خیلی شیرینی ماهی بود!
سه‌شنبه عصر از میدان منیریه تا چهرراه سپه آمدم و وسایل زیر را خریدم: شلوار پلارWolf Skin، شلوار کوهHARD WEAR قمقمه، کلاه، و کلی خرت و پرت دیگه.
ساعت حوالی 10 ترمینال شرق بودیم و حوالی 1 پلور
هوا عالی
و دماوند توی آسمون آبی تماشایی. توی قرارگاه فدراسیون،
ادامه دارد.... فعلا اینجانب حال ندارد!

























۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

در دره‌ی بهشت

آمادگی برای دماوند
پنج‌شنبه و جمعه  28 و 29 خرداد 1389

یک کوه‌گردی دل‌نشین در در میانه‌ی چند کوه. مسیر حرکت شما از دره‌ی میان‌کوه‌ها می‌گذرد و از حاشیه‌ی رودی که کنار دستتان است. مسیر زیبا و پر از چمن است. ما قرار بود در ارتفع 4000 بخوابیم برای صعود هفته‌ی بعد به دماوند.یک کوه‌پیمایی خوب بود با متعلقاتش.


 از مسیر بند خاکی لاله‌زار اردوگاه عشایر بود که تابستان از سمت جنوب استان کرمان به این‌جا می‌کوجند. بچه‌های چشم‌رنگی، با لپ‌های سرخ و خشک‌شده و خونین.
 لمیدن روی اسفنجِ خارآلود کنار چشمه!
این آثار باقیمانده‌ی یک شهید در جبهه نیست! پوتین‌های مملی‌ست که به هاشو معروف است (هاشو کوشاشه شووشته!)


 شب و ماه و ابر و نگاهی به بیرون قاب

۱۳۸۹ خرداد ۲۸, جمعه

هوم.
حالا که از لاله‌زار برگشتیم انگار که از بهشت برگشتیم! یکی مسیر رویایی با شیب ملایم و پر از پونه  و چمن وآب. لاله‌زار انگار سبلان کرمان باشد.
شیب ملایم مسیر تا قله‌های کوه‌شاه و لاله‌زار برای یک تمرین استقامت عالی‌ست. مسیر زیبا هم که همه‌چیز را دو چندان می‌کند. حرکت از کمپ لاله‌زار 3عصر بود که شروع شد و در مسیر از یک اردوگاه عشایر گذشتیم و بعد حوالی 9 شب بود که در مسیر دست چپ لای سنگ‌ها جاباز کردیم برای خوابیدن در بوی پودنه‌ها و صدای آب.

۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سه‌شنبه

آمادگی برای دماوند در 5.5 صبح!

آمادگی برای صعود دماوند از دو هفته پیش شروع شده. وقتی که سرپرست زنگ زد تا خبر بدهد که برای دماوند آماده شویم من توی چنگل‌های گیلان بودم! روستای بره سر درست کنار دریاچه‌ی عین ماهش که پر ماهی سرخ بود.


صبح‌ها هر روز 5.5 اهالی می‌روند صاحب‌الزمان و هفته‌ی قبل گروهی هم رفتند هزار و این هفته گروهی که ما باشیم می‌رویم لاله‌زار برای آمادگی و هم‌هوایی.

صبح‌ها که من فقط یکی‌شان را رفتم! برخی سنگ‌نوردی می‌کنند و برخی زودتر می‌روند بالا و می‌آیند پایین که تا به اداره‌شان برسند.
امروز که 26 خرداد بود یک‌روز زودتر جشن تولد این‌جانب را گرفتند و دو تا کفش توی کادوها پیدا شد!
یکی کفش کوه و یکی یک سالومون ورزشی مشتی. روزهای جام جهانی‌ست و ما یحتمل 3شنبه با قطار می‌رویم شمال. من البته 2شنبه جلسه دارم و از دوشنبه تهرانم. مانده ام این کوله‌ی بزرگ را چه‌کنم تا 4شنبه. همین

۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه

هزار از مسیر باب زنگی

این سومین برنامه‌ی بود که با گروه امید رفتم و دومین برنامه‌ی هزار در کم‌تر از 2ماه. رفتنم هم کلی ماجرا داشت. دست‌دست‌کنان بین رفتن و نرفتن. آخرش مجبور شدم به‌خاطر رسیدن به بچه‌ها تا ماهان با آژانس بروم تا بعد از پیدا کردن ماشین که به هزار بهانه نگهش داشته بودند توی ماهان برسم به تیم.
از راین تا باب‌زنگی را با وانت رفتیم و توی راه ناهار خوردیم -سالاد اولیه- که تا روز بعد همگی باهاش ماجراها داشتیم.
حوالی 3عصر بود که از دهانه‌ی باب‌زنگی حرکت کردیم.
 تا بجنبیم شب شد. توی دهانه‌ی دره. با شیب و برف. ساعت 8شب بود که جایی دور از باد تونستیم چادر بزنیم. زیر قله ارتفاع 4300


 در راه بازگشت.
برنامه‌ی آبشار راین ساعت 1 بود که نرسیدیم و تمدید کردیم تا آخر کار ساعت 5عصر پای آبشار بودیم برای ناهار.

۱۳۸۸ آذر ۱۶, دوشنبه

بازگشت به کوه

کوه زاده‌گاه آدم است. این را مطمئنم.  وهمین است که هربار که آن را فراموش می‌کنیم از اصلمان دور می‌افتیم.
حالا بعد از 15سال دوباره به کوه برگشته‌ام. به مادر سختگیر و مهربان. می‌سازدمان نامرد!